قدرت درون خود را فعال کن - قسمت نهم

سلام دوباره به دوستان و همراهان رویال مایند.

همانطور که در مقاله قبل توضیح دادیم، باورهای شما نقش بسیار مهمی در کیفیت زندگی شما دارند. توضیح دادیم که اگر شما باور ضعیفی از توانایی های خود داشته باشید، هرگز دست به کارهای بزرگ نمی زنید و یا اگر باوری منفی نسبت پول داشته باشید، هیچ وقت به دنبال فرصت های ثروت ساز نمی روید و ثروتمند نمی شوید و صدها باور دیگر که به گونه ای تمام جنبه های زندگی را تحت کنترل گرفته اند.

 در مقاله قبل تکنیک چند مرحله ای قدرتمندی برای تغییر باورها بر اساس آموزه های آنتونی رابینز بیان کردیم. بیایید این تکنیک را به طور مختصر مرور کنیم:

1. ابتدا باید به نقطه عطف برسید. یعنی آنقدر از داشتن این باور محدودکننده احساس ناراحتی کنید که بخواهید همین امروز تغییرش دهید. باید مغز خود را قانع کنید که داشتن این باور، رابطه مستقیمی با تحمل ناراحتی دارد.

2. در مرحله دوم باید یک سری باورهای نیروبخش و جدید در ذهن خود بسازید تا جایگزین باورهای قبلی شود.

3. در این مرحله پس از خلق باور جدید، باید آن را در ذهن تان به خوشی ربط دهید. چگونه؟ به راحتی. با فکر کردن به نتایج و پیامدهایی که با داشتن این باور به دست می آورید.

4. در آخرین مرحله، باید مغز خود را نسبت به الگوی جدید شرطی کنید. به این گونه که آنقدر باید درباره ی  باور جدیدتان فکر کنید و نتایج شیرین حاصل از آن را حس کنید تا مغز خود را شرطی نمایید. هر روز به مدت پنج دقیقه در رابطه با نتایجی که باور جدید می تواند برای شما به ارمغان بیاورد بیاندیشید. پس از مدتی مغز این باور را به عنوان حقیقت محض می پذیرد و این باور جدید در کامپیوتر مغز شما ثبت می شود.

امیدوارم که این مراحل را که در مقاله قبل به طور کامل توضیح داده شد، تمرین کرده باشید. حال بیایید به یادگیری یک تکنیک بسیار قدرتمند برای تغییر یک باور یا عادت و یا رفتاری ناپسند که در طولانی مدت، مضرات جبران ناپذیری برای ما به همراه دارند بپردازیم.

آنتونی رابینز نام این تکنیک را "سفر به گذشته و آینده" گذاشته است. این تکنیک بر اساس همان اصل اولیه بنا شده است. آیا به یاد دارید اصل اساسی که آموزه های آنتونی رابینز بر اساس آن است چه بود؟ این اصل می گفت:

"مغز ما از ناراحتی فرار می کند و به سمت خوشی و لذت تمایل دارد."

گفتیم بر اساس همین اصل است که از دوران کودکی تا به حال مسیرهای عصبی مختلفی در مغز ما شکل گرفته است و در طولانی مدت بر اساس تکرار، به نحوی مغز ما در مقابل یک رفتار و یا عادت و یا باوری شرطی شده است. در اینجا باز تأکید می کنم شما به هیچ عنوان نمی توانید برای مدت طولانی برخلاف این اصل عمل کنید. به عبارتی نمی توانید کاری کنید که مغز شما از خوشی فرار کند و به سمت ناراحتی برود. در مقالات قبل توضیح مفصلی در این رابطه داده ایم. به طور مثال، گفتیم که اگر در مغز شما رژیم غذایی مساوی با رنج و سختی باشد، حداکثر می توانید چند ماه به این رژیم ادامه دهید ولی در نهایت در مقابل این روند طبیعیِ مغز شکست می خورید و دوباره به سمت پُرخوری روی می آورید و دچار اضافه وزن بیشتری نسبت به قبل می شوید.

تنها کاری که شما می توانید کنید این است که الگوهای ارتباطی گذشته را بشکنید و حلقه های ارتباطی عصبی جدیدی ایجاد کنید. مثلاً اگر حلقه های ارتباطی جدید را طوری ایجاد کنید که زمانی که به یاد رژیم غذایی می افتید، بلافاصله مواردی مانند بدنی زیبا و متناسب، سبکی و نشاط، تحسین و مورد توجه قرار گرفتن اطرافیان و موارد دیگر برای شما تداعی شوند، در این صورت حفظ یک رژیم غذایی سالم برای شما بسیار راحت است. زیرا مغز شما تمایل به سمت لذت و خوشی دارد و شما حلقه های ارتباطی جدید را به صورتی تشکیل داده اید که در مغز شما رژیم غذایی، مساوی با لذت و خوشی است. البته نحوه ساخت این حلقه های ارتباطی را در مقالات گذشته به طور مفصل توضیح دادیم. پس به دوستانی که به تازگی با این سری از مقالات آنتونی رابینز آشنا شده اند، حتماً قسمت های قبل را به طور کامل مطالعه کنند و تمرینات را به انجام برسانند.

 

آنتونی رابینز

 

بسیار خوب همانطور که گفتیم تکنیک "سفر به گذشته و آینده" که برای تغییر باورها تکنیک بسیار مؤثری است. بر مبنای این اصلِ اساسی است که مغز از ناراحتی دوری می کند و به سمت خوشی و لذت تمایل دارد. در نتیجه این تکنیک دو مرحله ای است:

1. در مرحله اول شما باید به طور کامل ناراحتی و زیانی را که یک باور محدود کننده برای شما به وجود می آورد تا جای ممکن حس کنید. این مرحله ممکن است دردناک باشد و اصلاً برای شما خوشایند نباشد، اما برای به انجام رساندن این تکنیک و تغییر باور محدودکننده شما بسیار لازم است.

2. در این مرحله باید بر خلاف مرحله قبل، به وضوح، خوشی ها و لذت هایی را که از جایگزین کردن آن باور محدود کننده با یک باور جدید بدست می آورید تصویر سازی کنید و آن خوشی ها و لذت ها را به معنای واقعی حس کنید.

پس از طی این دو مرحله، باور محدود کننده به طور کامل از بین می رود و باور جدید جایگزین می شود.

بسیار خوب، بیایید از مرحله اول شروع کنیم. چگونه می توانیم ناراحتی را با تمام وجود حس کنیم؟ برای این کار ابتدا به مکان ساکتی بروید که چند دقیقه ای کسی مزاحم شما نشود.

حال یک نفس عمیق بکشید و بازدم خود را آهسته بیرون بدهید و سپس چشمان خود را ببندید. یکی از باورهای محدود کننده خود را انتخاب کنید. باوری که همچون بندی به پای شما بسته شده است و جلوی شما را برای رشد و پیشرفت و به انجام رساندن کارهای بزرگ گرفته است. حال سؤالات زیر را مطرح کنید:

در گذشته چه بهایی بابت داشتن این باور پرداخته اید؟ چه بخش هایی از زندگی خود را بابت داشتن این باور از دست داده اید؟ با خودتان روراست باشید. فقط نگویید مثلاً پول. بیشتر فکر کنید. سعی کنید احساس ناخوشایندی را که با از دست دادن پول، زمان و انرژی‌تان به شما دست می دهد حس کنید. باید این ناراحتی را حس کنید، وگرنه مرحله اول این تکنیک به انجام نمی رسد.

این باور از گذشته تا به حال چه تأثیری بر اعتماد به نفس شما گذاشته است؟ آیا این باور محدود کننده تأثیری بر ظاهر شما گذاشته است؟ آیا باعث افسردگی شما شده است؟

درباره تمام ضررهایی که از لحاظ مالی، جسمی، احساسی، اجتماعی و معنوی داشته اید خوب فکر کنید. همه آنها مثل وزنه هایی هستند که بر زندگی شما سنگینی می کنند.

حالا خود را به دست آینده بسپارید.  بیایید در آینده جلو برویم. پنج سال بعد با وجود این باور، چه موقعیتی دارید؟ تمام ضررهایی را که از گذشته چون گلوله برفی بر روی زمین غلتیده اند و بزرگ و بزرگ تر شده اند، در نظر بگیرید. آینده را حس کنید. ناراحتی، عصبانیت، افسردگی تمام چیزهایی هستند که بخاطر داشتن این باور محدود کننده گریبان گیر شما شده اند. در ذهن خود به آینه نگاه کنید. مسلماً تصویری که در آینه می بینید اصلاً آن تصویری نیست که آرزویش را داشتید. چه احساسی نسبت به خود دارید؟ حرفه شما دستخوش چه بحران هایی شده است؟ هر چیزی را طوری احساس کنید، گویی هم اکنون رخ داده است. کدام کارها بوده اند که به دلیل داشتن این باور محدودکننده جرات شروع شان را نداشتید؟

حال ده سال به جلو برویم. تمام این ناراحتی ها را با خود به جلو بکشید. ده سال گذشته است. به آینده نگاه کنید. چه احساسی دارید؟ اندام تان نامتناسب تر شده است؟ آیا جایگاه کنونی شما همان است که لیاقتش را داشتید؟ همسرتان با شما چه رفتاری می کند؟ از نظر روحی و معنوی چه حسی دارید؟

بیست سال دیگر به جلو سفر کنید. دو دهه رنج را تحمل کرده اید. تمام چیزها و موقعیت هایی را که از دست داده اید و تمام رنج هایی را که به دست آورده اید، در ذهن خود مجسم کنید. دوباره در ذهن خود به آینه نگاه کنید. ظاهر و اندام شما چگونه شده است؟ احساس سنگینی می کنید؟ در این بیست سال به دنبال چه اهدافی نرفتید؟ چه هزینه ای را به خانواده خود متحمل کرده اید؟ آیا واقعاً حفظ این باور محدود کننده ارزش داشت؟ آیا این سرنوشتی بود که آرزویش را داشتید؟

بسیار خوب، اگر چنین سرنوشتی برای تان ناراحت کننده باشد مغز شما شروع به کنار گذاشتن این باور می کند. ممکن است پس از انجام این مرحله احساس ناخوشایند و بدی داشته باشید. ولی بدانید باید برای مغز, به وضوح رنج ها و ضررهایی را که به دلیل داشتن آن باور محدودکننده در بیست سال آینده متحمل می شوید، مشخص کنید. سپس بنا بر اصل اولیه: مغز از رنج و سختی فرار می کند.

اکنون به زمان حال بر می گردیم. بله، خوشبختانه هیچ کدام از آن اتفاقات رخ نداده است و اگر باورهای جدیدی را جایگزین کنید، هیچ وقت هم آن اتفاقات ناگوار رخ نمی دهند.

زمان را تلف نکنید. در حال حاضر مغز  برای تغییر باور محدود کننده آماده است. زیرا هر طور شده است می خواهد از رنج دوری کند. حال یک باور قدرت بخش را انتخاب کنید. زمانی که مشخص کردید باور جدید چیست، دوباره باید از تکنیک "سفر به گذشته و آینده استفاده کنید.

این مرحله یعنی تثبیت باور جدید نسبت به مرحله قبل ساده تر است، زیرا اکنون حلقه ارتباطی قدیمی شکسته است.

یک نفس عمیق بکشید و به آرامی بازدم خود را به بیرون بدهید و سپس چشمان خود را ببندید.

از شما می خواهم به 5 سال آینده بروید. اما این بار سرنوشت متفاوت خواهد بود. چه چیزهایی را کسب کرده اید؟ تا چه اندازه پیشرفت کرده اید؟ از برکت این باورِ جدید، چه فرصت هایی وارد زندگی شما شده است؟ شخصیت شما تا چه حد رشد کرده است؟ اعتماد به نفس تان تا چه حد افزایش پیدا کرده است؟ ارتباط شما با همسرتان چگونه است؟ موقعیت مالی شما چگونه است؟ چه مهارت هایی را یادگرفته اید که قبلاً بلد نبودید؟ وضعیت جسمانی و تناسب اندام تان چگونه است؟ ارتباط شما با خداوند چگونه است؟

ده سال جلوتر برویم. زمانی که موقعیت خودتان را با ده سال پیش مقایسه کنید. چه تفاوت هایی را احساس می کنید؟ آیا شما برای اطرافیان تان به الگویی تبدیل شده اید؟ از نظر مالی، احساسی، معنوی و اجتماعی چه احساسی دارید؟

بیست سال جلو روید. دو دهه است که باور جدیدتان به شما قدرت می بخشد. پس دیگر سؤالی برای گفتن نیست. مسلماً شما احساس بسیار خوبی دارید. پس از بیست سال موفقیت به خود چه می گویید؟ لذت و نشاط را با تمام وجود خود احساس کنید. باید خوشی را کاملاً حس کنید.

کدام سرنوشت را برمی گزینید؟ می دانم که تصمیم دارید به لحظه حال برگردید و با اشتیاق فراوان به سمت تصویر ذهنی فوق العاده ای که مجسم کردید بروید.

دوستان عزیز، تمرین امروز را با دقت بسیاری انجام دهید. این تمرین حداکثر 10 دقیقه زمان می برد ولی دارای قدرت فوق العاده ای برای تغییر باورهای شما و در نهایت تغییر عادات و رفتارهای محدود کننده شما است. 



لینک دانلود فایل pdf:

دیدگاهها


نظرات دیگر کاربران

سهيلا وحيدي
سه شنبه 29 فروردین 1396
اين سري از مقاله ي انتوني رابينز به معناي واقعي عاااااااالي بود ، ممنون بخاطر ترجمه خوب و باكيفيتش. 
روي من خيلي تاثيرگذاشت و خيلي ياد گرفتم و حتما به ادمهاي مهم زندگيم توضيه ميكنم!
با سپاس و خدا قوت
رویال مایند
   
امیرمحمد مولائی
شنبه 16 اردیبهشت 1396
با سلام واقعا مطالبی که در سایت قرار دادید بینظیرن  از شما بسیار ممنونم
و کمال تشکر رو دارم 
انشاءالله روز به روز موفق تر باشید
و منتظر مطالب جدید شما هم هستم
:)
رویال مایند
   

ممنون از لطف شما

Fatima
پنج شنبه 22 تیر 1396
ممنون بخاطر مقاله و همچنین سایت بسیار خوبتون.
سایت شما یکی از بهترینهاست.
ممنون برای زحماتتون.
موفق باشید
رویال مایند